تهران؛ تحقق رؤیای  علامه اقبال لاهوری و آغاز نظمی جدید

تحولات اخیر، جایگاه ایران را در معادلات غرب آسیا و جهان اسلام دگرگون کرده و تهران را به تحقق رؤیای علامه اقبال لاهوری برای تبدیل شدن به مرکز فکری، سیاسی و معنوی مسلمانان نزدیک ساخته است. موفقیت ایران در جنگ و مذاکرات، تایید کننده این است که مفاد یادداشت تفاهم نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت به سود ایران است و اسرائیل بدون حمایت آمریکا توان مقابله با ایران را ندارد. همچنین با مرور رویدادهای تاریخی، استدلال می‌شود که دشمنی اسرائیل و هند با مسلمانان ریشه در یک رویکرد ایدئولوژیک دارد و محدود به دولت‌ها یا رهبران کنونی نیست. در پایان نیز از نقش ایران، پاکستان، چین، قطر، عربستان سعودی و عمان در تحولات اخیر تمجید کرده و این رخدادها را سرآغاز شکل‌گیری نظم نوین منطقه‌ای در غرب آسیا می‌داند.

آقای حفیظ الله نیازی مقاله نویس پاکستانی:

آرزوی شاعر مشرق زمین این بود که تهران را به‌عنوان مرکز سیاسی، فکری و معنوی مسلمانان ببیند و جهان اسلام از سلطنت، دیکتاتوری و سلطه غرب رهایی یابد. ایران با اتکا به توان و قدرت خود، امت اسلامی را تا آستانه تحقق رؤیای اقبال پیش برده است. سرانجام آمریکا ناچار شد همه خواسته‌های ایران را بپذیرد. هرچند این مطالبات در همان نشست ۲۱ آوریل در اسلام‌آباد مورد پذیرش قرار گرفته بود، اما اختلاف بر سر تفسیر و شفاف‌سازی مفاد یادداشت تفاهم وجود داشت.

چهار مطالبه کلیدی در یادداشت تفاهم (MOU) که به امضا رسیده، عبارت‌اند از:

نخست: توقف کامل و فوری عملیات نظامی اسرائیل در لبنان و همچنین خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان ظرف مدت دو ماه.

دوم: واگذاری مدیریت و نظارت بر رفت‌وآمد و امور مربوط به تنگه هرمز به ایران؛ موضوعی که ایران آن را با همکاری سایر کشورهای منطقه تعیین و تنظیم خواهد کرد.

سوم: کاهش فوری و چشمگیر تحریم‌های اقتصادی و لغو هرچه سریع‌تر آنها، همراه با یک بسته حمایتی اقتصادی ۳۰۰ میلیارد دلاری. همچنین برای آزادسازی دارایی‌های مالی مسدودشده، یک برنامه جامع و فوری تدوین شده است.

چهارم: کاهش تدریجی حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه و در نهایت خروج کامل آنها؛ به این معنا که ۱۶ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه نیز به‌تدریج برچیده خواهند شد.

اگر اسرائیل بدون حمایت آمریکا به ایران حمله می‌کرد، به‌سختی می‌توانست یک هفته، یا شاید دو هفته دوام بیاورد. جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ نیز همین موضوع را ثابت کرد. اسرائیل در ۲۳ ژوئن از آمریکا درخواست کمک می‌کرد. پس از برقراری آتش‌بس، رئیس‌جمهور ترامپ نیز همین مطلب را بیان کرد و گفت: «اگر آمریکا به کمک اسرائیل نمی‌آمد، ایران تاکنون اسرائیل را نابود کرده بود. »

در روزهای آینده، نیروهای آمریکایی عقب‌نشینی خواهند کرد. مراکز عملیاتی فعال آمریکا که به‌صورت شبانه‌روزی (۲۴ ساعته و هفت روز هفته) فعالیت می‌کنند، تعطیل خواهند شد. فرماندهی نیروی هوایی آمریکا (شامل تمامی هواپیماها)، ناوگان دریایی آمریکا و ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، همگی به ایالات متحده بازخواهند گشت. با خروج نیروهای آمریکایی، اسرائیل سپر حفاظتی خود را از دست خواهد داد. در نتیجه، طرح «اسرائیل بزرگ» و «توافق ابراهیمی» از هم خواهد پاشید و موجودیت اسرائیل با خطر مواجه خواهد شد. اسرائیل دیگر جرأت نخواهد کرد بار دیگر با ایران وارد درگیری شود، در حالی که ایران اکنون به قدرتی تأثیرگذار در عرصه جهانی تبدیل شده است.

در همین چارچوب، باید این استدلال را نیز تقویت کرد که دشمنی اسرائیل و هند با مسلمانان، وابسته به یک رهبر یا یک دولت خاص نیست. آنچه امروز از دریای مدیترانه تا اقیانوس هند (هند) در قالب نسل‌کشی، کشتار غیرنظامیان بی‌گناه، شهادت ۳۰ هزار کودک در غزه، یا بمباران وحشیانه مدرسه مناب و کشته شدن ۱۶۸ کودک معصوم، و همچنین ویرانی و نابودی مشاهده می‌شود، حاصل تاریخی ۷۸ ساله است. از نظر من، نسبت دادن همه این رخدادها به اشخاص خاص یا صرفاً به نتانیاهو و مودی، استدلالی بی‌اساس است؛ بلکه یک تفکر ایدئولوژیک متعصبانه در پسِ این حوادث قرار دارد.

آنچه امروز نخست‌وزیر مودی در زمینه کشتار مسلمانان، اشغال کشمیر و دشمنی با پاکستان انجام می‌دهد، ادامه روندی است که کشتار حدود ۲۰۰ هزار مسلمان از سال ۱۹۴۸ آغاز شد. در جریان آشوب‌های حیدرآباد دکن در سال ۱۹۴۸ (بر اساس گزارش قاضی نهرو)، حاکم وقت مودی نبود، بلکه نهرو بود. هنگامی که دولت شیخ عبدالله در کشمیر در سال ۱۹۵۳ برکنار شد و خود او بازداشت گردید، باز هم نهرو زمامدار هند بود. هنگام جدایی پاکستان شرقی نیز نخست‌وزیر هند ایندیرا گاندی بود، نه مودی.

به همین ترتیب، از سال ۱۹۴۸ و از دوران نخست‌وزیری دیوید بن‌گوریون (پدر بنیان‌گذار اسرائیل) تا دوران نتانیاهو، «نکبت» سال ۱۹۴۸، یعنی نسل‌کشی و آواره‌سازی فلسطینیان، و فجایع، ویرانی‌ها و مصیبت‌هایی که حتی پیش از تأسیس اسرائیل بر مردم فلسطین تحمیل شد، چنان گسترده بوده است که تا نسل‌کشی غزه نیز شمارش دقیق کشته‌شدگان، شهدا و آوارگان فلسطینی ممکن نیست. حملات نظامی به لبنان نیز از سال ۱۹۴۸ تاکنون بیش از دوازده بار تکرار شده است.

در سرشت یا DNA دو کشور اسرائیل و هند، اندیشه و ایدئولوژی‌ای نهفته است که هدف آن نابودی مسلمانان، آواره کردن آنان یا به بردگی کشاندن آنهاست.

اکنون این موضوع مسلم شده است که ایران به‌تنهایی ۴۷ سال تحریم اقتصادی، بمباران‌ها و سختی‌های جنگ را تحمل کرد و امروز تمامی امت اسلامی از نتایج آن بهره‌مند می‌شوند. از سال ۱۹۸۲ به بعد، هر حمله‌ای که اسرائیل به لبنان انجام داد، انگیزه اصلی آن تضعیف حزب‌الله و فراهم کردن مقدمات حمله به ایران بود.

رمزی کلارک، دادستان کل پیشین آمریکا، در کتاب خود که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، درباره یکی از نشست‌های سیاست‌گذاری پنتاگون می‌نویسد که در آن تصمیم گرفته شد هفت کشور اسلامی شامل عراق، ایران، لبنان، سوریه، یمن، سودان و لیبی یا بی‌اثر شوند، یا از میان برداشته شوند و یا تجزیه گردند. در آن نشست، اولویت اسرائیل حمله با ایران بود، در حالی که آمریکا به دلایل مختلف ترجیح می‌داد این روند را از عراق آغاز کند.

جنگ ۳۴ روزه اسرائیل و لبنان در سال ۲۰۰۶ نیز با هدف تضعیف حزب‌الله و فراهم کردن زمینه حمله به ایران آغاز شد، اما حزب‌الله ضربات سنگینی به اسرائیل وارد کرد.

اسرائیل از مدت‌ها پیش حزب‌الله، حوثی‌ها و حماس را در فهرست اهداف خود قرار داده بود تا با تضعیف آنها، پیروزی بر ایران را قطعی سازد. هنگامی که در اکتبر ۲۰۲۴ شمار زیادی از رهبران حزب‌الله به شهادت رسیدند، اسرائیل تصمیم گرفت در سال ۲۰۲۵ به ایران حمله کند. حمله ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ نیز با این تصور انجام شد که حماس و حزب‌الله تضعیف شده‌اند و آمریکا نیز با انجام حملات علیه حوثی‌ها، آنها را ضعیف کرده است.

از این رو، در آغاز جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، شکست ایران قطعی به نظر می‌رسید؛ اما به لطف خدا، ایران ضربات بسیار سنگینی به اسرائیل وارد کرد.

اسرائیل به‌تنهایی توان مقابله با ایران را نداشت. در مرحله بعد، م بارها با ترسیم چشم‌اندازهای امیدوارکننده، رئیس‌جمهور آمریکا را به این اقدام تشویق کرد و به او وعده داد که ظرف دو روز به موفقیتی مشابه ونزوئلا دست خواهد یافت. سرانجام رئیس‌جمهور ترامپ متقاعد شد. هنگامی که در ۲۸ فوریه حمله آغاز شد، این عملیات بسیار آسان و بی‌دردسر تصور می‌شد؛ اما در اشتیاق بوسیدن گل، زبان بر خار نهاده شد.

هدف، تحلیل پیروزی ایران نیست، بلکه بررسی یادداشت تفاهم است. خردمندی، شجاعت و استواری تیم مذاکره‌کننده ایران، همگان را شگفت‌زده کرده است. در مقابل، روشنفکران کشور عزیزمان از شدت نگرانی دستپاچه شده بودند و با عجله توصیه می‌کردند که ایران هر امتیازی را که به دست آورد، بپذیرد. اما ایران اهداف دیگری داشت و به دنبال مذاکراتی سرنوشت‌ساز بود.

چه کسی تصور می‌کرد که ایران تنها در چند روز نخست جنگ، اقتصاد جهان را دچار بحران و آشفتگی کند؟ آمریکا از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل نتوانست ابزار مؤثری علیه ایران به کار گیرد و پس از آن، تنها گزینه باقی‌مانده، حمله نظامی بود. ایران رنج و ویرانی را تحمل کرد، اما طرف مقابل را به‌شدت تحت فشار قرار داد.

در چنین شرایطی، اگر از نقش برجسته پاکستان در کنار قطر، عربستان سعودی و عمان قدردانی نشود، سخن ناتمام خواهد ماند. و اما چین؛ از نگاه من، چین تمام سناریوی مذاکرات را تأیید و پشتیبانی کرده بود. تنش و اختلاف میان اسرائیل و آمریکا نیز به‌عنوان یک دستاورد جانبی به وجود آمد.

ژئوپلیتیک منطقه دگرگون شده است. الحمدلله، بلوک جدید غرب آسیا به بخش مهمی از نظم نوین جهانی تبدیل خواهد شد. درود بر تیم میانجی‌گری پاکستان؛ امروز پاکستان هم‌زمان در هر دو منطقه غرب آسیا و جنوب آسیا جایگاه مهمی به دست آورده است.

سپاس از ایران! رؤیای مرشد را به حقیقت تبدیل کرد. امروز تهران به‌طور رسمی به‌عنوان مرکز فکری و ایدئولوژیک اهل مشرق ظهور کرده است؛ مرکزی که قرار است سرنوشت کره زمین را دگرگون کند. ان‌شاءالله

لینک: https://jang.com.pk/news/1594629  

کد خبر 26540

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =